تبليغاتX
مجاهده
با دوستی از دوستان آقای احمدی نژاد راجع به اتفاقات مابعد از انتخابات گفت و شنود داشتیم که میانه مناظره، بنده به مضمون از نماز جمعه تاریخی مقام معظم رهبری جمله ای نقل کردم که ایشان در بیان حماسه کم نظیر ملت بزرگ ایران فرمودند که اگر اعتماد مردم به نظام که بزرگترین تجلی آن در انتخابات است از بین برود مشروعیت نظام زیر سؤال می رود. فی الحال عین بیانات ایشان را از فارس نقل می کنم:

«اعتماد ملت به نظام، به عنوان بزرگترين سرمايه جمهوري اسلامي بار ديگر در انتخابات 22 خرداد، متجلي شد و دشمنان اسلام و ايران، تلاش مي كنند با ايجاد شك و ترديد درباره انتخابات، اين اعتماد ملي را متزلزل كنند و با كاهش مشاركت مردم، مشروعيت نظام را زير سؤال ببرند كه اگر اين هدف شوم محقق شود با هيچ زيان و خسارت ديگري قابل مقايسه نيست.»

اما جوابی از این دوست بزرگوار شنیدم که خود جواب فی نفسه و فحوای جواب علی کل حال موجب نگرانی است. ایشان فرمودند:

«نه ایشان اشتباه کرده اند؛ حتماً اشتباه لپی (لبی) بوده است و گر نه مشروعیت نظام با حضور کم مردم پای صندوق های رأی زیر سؤال نمی رود. تازه ما مثل سایر کشورهای دنیا خواهیم شد.»

این سخنان را اگر جوانی فقه نخوانده و حقوق نخوانده می داد، می گفتم که نمی داند چه می گوید. اما وقتی جوانی فقه خوانده و حقوقی چنین جوابی دهد یک پیام بیشتر ندارد:

«انقلاب فرزندان خود را می خورد...»

بزرگترین فرزند انقلاب اسلامی وجه اسلامی مردم ایران نبود، وجه مراجعه بر مردم و شوری در امور مردم بود و خط امام خط احترام به ولایت بر مردم است و گرنه حتی ایشان در کتاب شریفه ولایت فقیه در یکی از مهمترین احادیث اثباتی به عبارت «فللعوام أن یقلدوه» اشاره می کنند و نه «علی العوام...» و العاقل یکفی بالاشاره...

امید دارم سخنان مقام معظم رهبری در خطبه های تاریخی جمعه وحدت، فصل الخطاب همه باشد و نه هر خطی بنا به الگوی خود بر آن برشی زند.

اگر حمل بر جانبداری نشود شاید باید در این میان دست هاشمی رفسنجانی را بوسید، دست محسن رضایی را بوسید، دست علی لاریجانی را بوسید، دست خاتمی را بوسید که سعی کردند برخی با سکوت و برخی با منطق مستدل جلوی فتنه ها را بگیرند و باید اخطاری نیز به آقایان محترم احمدی نژاد، موسوی و کروبی که از هیچ فرصتی برای تخریب یکدیگر مضایقه نکردند نیز داد.

اما راه... (به نظر بنده حقیر)

راه این است که گفتگو را بیاموزیم. مثالی می زنم که نزدیک آن نیز هستیم. در لبنان انتخابات پارلمانی برگزار شد و اگر دوستان دنبال می کردند می دیدند که جریان های 14 مارس و 8 مارس رقبای جدی یکدیگر بودند و در انتخاباتی که به وضوح دست های خارجی در آن دیده می شد، جریان 8 مارس پیروز شد. اما در آخر سعد حریری خود به دیدار سید حسن نصرالله رفت که برای تشکیل و همکاری در کابینه، نظر وی را جویا شود.

شاید باید از آقای احمدی نژاد خواست که راه از عقلا بیاموزد و گفتگو را بر مخاصمه ترجیح دهد. حتی اگر رقیب شکست خورده اشتباهاتی نیز داشته باشد...

و من الله التوفیق

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 14:1 توسط مرتضی تسخیری |

خبرگزاری مهر تیتری زد که به نظر بنده بیشتر از آنکه محتوا داشته باشد نشان از نوعی کودکی درون این خبرگزاری و اهدافش داشت. شاید این کودکانه در نوشته بیشتر مشخص باشد و به هر حال تیتر این بود:

ترکیه و رؤیای تبدیل شدن به قدرت منطقه ای

حکایت ما حکایت ملانصرالدین و پسر و خر جادویی ایشان است. نه سوار بر آن میرانیم و نه دل به پیادگی می دهیم و نه یک به یک بر سوار شدن تصمیم می گیریم.

روزگاری فریاد میزنیم که چرا ارگان های بین المللی به وظیفه خود عمل نمی کنند و روزگاری دیگر دم به رقابت با کشورهای دیگر سر عضویت در آن می زنیم.

روزگاری دم صلح بر می آوریم و هر کس مخالف آن بگیرد را مخالف اسلام می دانیم و وی را به انواع اتهام می آلاییم و روزگار دیگر را که به مقاومت مصلحت می بینیم آنانکه دم صلح می زنند را خوانین و اندیشمندان غرب زده می خوانیم.

اما واقعیت آن است که روزگار به گرد ما نمی گردد و این ماییم که باید گردش خود را مشخص کنیم و فکر آنگه که روزگار گردید را هم بکنیم.

به نظر بنده باید تیتر مهر را اینگونه اصلاح کرد که:

رؤیای ایران و واقعیت ترکیه برای تبدیل شدن به قدرت منطقه ای

آنچه مسلم است ترکیه گام برمی دارد و ما در مخیلات فراوان سرگردانیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 12:5 توسط مرتضی تسخیری |

دوستان را یک به یک گفتیم و ایشان طبق معمول نگاهی عاقل اندر سفیه فرمودند و حکیمانه فرموند حکمتی دارد جوان و ما هم طبق معمول ناظری شدیم برای منظره ها...

دوستان! وبگردی که می کنید. بگذارید بنده یک مطلب و یک کامنت به شما نشان دهم:

  • زنگ ها خارج از کشور به صدا در می آیند! از دوست عزیزمان روح الله امین آبادی؛
  • اخه بنده خدا ببين انتخابات دست چه كساني است و چه كساني قدرت تغيير در آن را دارند .
    توجه كن به شوراي نگهبان و نور چشمي همه آنها الهام
    و اقاي محصولي در وزارت كشور
    خودت را هم به نفهمي نزن.

آن وقت که ما می گفتیم سابقه وزیر (هر چند که وهمی و دروغین باشد و هر چند که بنده و شما و چندین نفر دیگر بگوییم که مشکلی نبوده) مهم است و وزیری که حرف و حدیثش به صحن علنی برسد و میلی متری رأی بیاورد نمی تواند جامع آراء مردم باشد و این گزک است برای بدخواهان...

خدا را شکر که در این هیر و ویر هم می بینم که چگونه وزیر کشور وظایف قانونی خود را به خوبی انجام می دهند و تمام توپ پر اصلاح طلبان همان جایی است که پاشنه آشیل دولت است.

من برای دوستانی متأسفم که تصور می کنند که حرکات کروبی و خاتمی در برهم خوردن برنامه هایشان صرفاً تئوری مظلوم نمایی است. آنها وزیری را هدف گرفته اند که مطمئن اند عقل وزارت کشور نیست.

الباقی و منه التوفیق. یک نکته و آن اینکه محصولی راه بود یا بیراه؟

+ نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت 15:5 توسط مرتضی تسخیری |

گاه برای مقاومت صرفاً باید ایستاد و گاه باید حرکت کرد، گاه باید سخن گفت و گاه دیگر باید که زینب بود و سر حسین ابن علی را روی نیزه و در تشت و عندالمطالبه دید...

چهل روز است که مقاومت زینب، نقل مجلس کوفیان و شامیان و نقل سخنانش، هراس کاخ نشینان و امید کوخ نشینان شده. همانان که آنگونه در دروازه های شهر به استقبال کاروان اسرا می آمدند امروز ما بین ترس و امید، راه و بیراه و درست و نادرست به تردید افتاده اند.

آن چهل روز خطیب کاروان اسرا کاخ کاخ نشینان را لرزاند شاید که امروز ما هم فرا گیریم...

آن چهل روز زینب نه شکی در گذشته بود و نه ترسی از آینده. او کربلا را دشتی لاله گون می دید و بهشت را سرایی جاوید شاید که امروز ما نیز اینگونه ببینیم...

آن چهل روز زینب، تفسیر سخن حسین ابن علی بود که گر دین ندارید، آزاده باشید شاید که امروز ما آزاده گام برداریم...

دوستی می گفت امروز غزه کربلاست گفتم شاید باید ما عاشورایی باشیم...

+ نوشته شده در دوشنبه 28 بهمن1387ساعت 12:24 توسط مرتضی تسخیری |

اولاً عرض کنم خدمت دوستانم این ذلت از آن ماست و مبارزانی که در غزه می جنگند بنا به حکم قرآن عزت از آن ایشان است و ایشان از ذلت بری هستند.

ثانیاً خدمت دوستان عرض کنم که چرخ دنیا چرخ آجلی است و گاه حال می شود. چندی پیش آقا در دیدار با دانشجویان فرمودند عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ملت های مسلمان هستند و بنده هم با الهام از آن مطلبی نگاشتم اما آن روز هم فکر نمی کردم که کمکاری در این عمق استراتژیک انقدر زود ما را خرکش کند.

اما باید گفت فعلاً موقع تأسف خوردن از کم کاری ها نیست و موقع بهره گیری از این عمق استراتژیک است تا بعد ها (اگر به تسویف کشیده نشود) جای خالی خود را در این عمق استراتژیک جبران کنیم.

اول حرکت به سمت مرزهای رژیم اشغالگر است تا از چند جهت آنها را دچار موضع گیری کنیم:

۱) وضع تبلیغاتی غرب را از سکوت خارج کنیم. زیرا آنها با احتمال زیاد در تکنیک رسانه ای خود از تکنیک مظلومیت بهره خواهند برد و این سبب می شود تا اعتراض جهانی جهان اسلام با رسانه های دشمن به گوش جهانیان برسد. البته اگر این حرکت توسط تمامی کشورهای مسلمان از جمله ایران تقلید شود می تواند برد آن را بسیار کند.

۲) دشمن را با خطری بالقوه و محتمل مواجه می کند و آن ورود نیروهای چریکی و مبارز با استفاده از وضعیت بوجود آمده و شلوغی حاصل از آن است.

۳) دشمن را مجبور می کند نیروهای حفاظتی خود را در مرزها بیشتر کند و بخشی از نیروی فکری خود را مشغول پرداخت این حرکت می کند.

۴) تحصنی مردمی را بابت تنویر افکار عمومی داخلی کشورهای مسلمان بوجود می آورد تا علما و خطبای جهان اسلام با حضور در این نوع تحصنات به برخی شبهاتی که در اصل این حرکت ایجاد شده است با کمک رسانه ها پاسخ بگویند. شاید این بخش مهمترین فایده این حرکت باشد.

دوم شیوه قرآنی و قاتلوهم حیث ثقفتموهم است به این معنا که در همه عرصه ها وارد جهاد بصری شویم و این چند راهکار دارد و چند فایده و اما راهکارها:

۱) به آتش کشیدن علنی محصولات صهیونیستی: که یک اصل دارد از انبار می سوزانیم و جدید هیچ خریدی انجام نشود.

۲) پرچم اسرائیل را که زمینه سفید دارد را با زمینه سیاه و یا سرخ به آتش بکشیم.

۳) تحصن محاصره گونه سفارات آمریکا، انگلستان و رژیم اشغالگر و شعارهایی با محتوای عدم کارایی سازمان ملل، مبارزه مستقیم با رژیم اشغالگر، قطع رابطه سیاسی و اقتصادی و بهره گیری از تکنیک های فوق به صورت علنی جلوی سفارتخانه های مذکور. به هیچ وجه حرکتی برای برسمیت شناختن سازمان های بین المللی انجام نشود و شکایتی نیز به ایشان نشود. دلیل این است که اینان در این جنگ هیچ کاره اند.

۴) محاصره رسانه ای شبکه های صهیونیستی: به این معنا که ارتباط با ایشان، دفاتر ایشان در کشوهای اسلامی و خبرنگاران و تهیه کنندگان در محاصره رسانه ای قرار گیرند تا متوجه نارضایتی مردم مسلمان شوند. در این مرحله باید دول فعالیت موثری داشته باشند و از دعوت کردن ایشان در مراسمات دولتی برحذر باشند و مصاحبه با ایشان را لبیک نگویند و رسانه ای های ما هم باید با موضع گیری نسبت به ایشان همبستگی با مردم را دقیقاً نشان دهند.

۵) تداومی کردن و برنامه دادن به مبارزات تبلیغاتی: اتفاقی که به صورت خودجوش افتاده و گروه ها سعی می کنند در زمانی دست به تظاهرات بزنند که دیگران در این موقع خلوت اند. این حرکت نباید خاموش شود.

و اما فوائد:

۱) شکل دادن به مبارزات و شعارها و مترکز کردن حرکت روی دشمنی آمریکا، انگلستان و اسرائیل

۲) جلوگیری از انحراف افکار توسط رسانه های بیگانه جهت بزرگنمایی تقصیر ایران، مصر، عربستان و ترکیه و به جان یکدیگر انداختن کشورهای مسلمان. فکر کنم برای دوستان جالب باشد که برخی شبکه های داخل جهان اسلام از تقصیر ایران در این درگیری و دور خوردن مصر و عربستان سخن می گویند و این یعنی جنگ رسانه ای دو طرفه با یک هدف.

۳) انزوای رژیم اشغالگر داخل کشورهای اسلامی

سوم که بیشتر ایرانی است شرکت سران وزارت خارجه و علمای بین المللی جهان اسلام در تجمعات و تحصنات مردمی است و پشتوانه شخصیتی دادن به بیانیه ها و مناقشات است که فکر کنم فائده آن از دید هر بصیری پوشیده نباشد.

دوستان دیگر شاید راه های دیگری در ذهن داشته باشند که بنده تقاضا می کنم در کامنت ها آن را درج کنند شاید این مباحثه چند خطی راهگشای برنامه کوتاه مدت برای آرام بخشیدن موقتی به درد جهان اسلام باشد تا روزی فرا رسد که ما روی مسائل اساسی جهان اسلام نظیر:

۱) پول واحد اسلامی

۲) ارتش مشترک اسلامی

۳) مجلس مشاورتی قانون گذاری

۴) دادگاه مشترک اسلامی

به صورت جدی بحث کنیم.

+ نوشته شده در سه شنبه 17 دی1387ساعت 15:17 توسط مرتضی تسخیری |

دوستان حتماً مطلب نامه آقای رامین به سید محمد خاتمی که الحق و الانصاف صاحب طرفداران پر و پا قرصی بین اقشار مختلف مردم ایران است را ملاحظه بفرمایند.

اما...

باید گفت درست است که از آقایانی نظیر رامین انتظار نمی رود که غیر سیاسی سخن برانند اما به نظر می رسد از دهن در رفته سخن جناب آقای رامین صاحب ارج و قرب منطقی است.

شخصیتی نظیر سید محمد خاتمی با تمام انتقاداتی که نسبت به ایشان وارد است شخصیتی است که می تواند حرکت های خوبی در سطح منطقه و جهان اسلام از خود به جای بگذارد و می تواند یک سرمایه گذاری غیرسیاسی و دائم دیپلوماتیک و وزنه ای تمام فرهنگی در عمق استراتژیک جمهوری اسلامی باشد.

اما چرا نه؟

زیرا همانطور که صدر گفته خویش ذکر کرده ام معمولاً جنابان آقایون سیاسیون در ایران بد موقعی فیلشون یاد هندستون شعائر انقلاب اسلامی می کنه و آن هم زمانی است که به انتخابات فوق العاده نزدیکیم و همه اعم از شیرخواره و لب موت می دانند که موج انتخاباتی شروع شده...

یک سؤال از رامین

چرا الان و چرا خاتمی؟ تا قبل از این یعنی این جرقه به ذهن رامین و امثالهم خطور نکرده بود که نظام جمهوری اسلامی ایران محتاج رکنی بین المللی نظیر همان شخصیتی که جیمی کارتر اخیراً رول آن را خوب بازی کرده است، می باشد. من باور نمی کنم...

یک سؤال از خاتمی

حال جرقه ای زده شد چرا آتش نمی گیرید؟ صدر نامه نیز اشاره کردم که بعید است نامه غیر سیاسی باشد اما اینکه چرا شما حرف خوب را برنمی گزینید برای من جای سؤال است.

اما در آخر می دانم نه رامین و نه خاتمی پست بنده را نخواهند دید

+ نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت 19:11 توسط مرتضی تسخیری |

شاید جمله بالا در ابتدا بسیار ساده و مبرهن جلوه کند زیرا استراتژیست من های ایرانی همگی خوب می دانند که جمهوری اسلامی نزد دولت ها پذیرفته شده نیست و اگر قرار باشد روزی جمهوری اسلامی شروع به حرکت کند سنگینی آن روی دوش ملت هاست.

اما شاید ما به این نکته کمتر دقت می کنیم که مگر ما قرار نیست که مسببب حرکت جمهوری اسلامی باشیم پس چرا برای دریافت ورودی های خودمان به خروجی های دول مسلمان مراجعه می کنیم؟

چرا هیچ سازمان مردمی و تشکل دانشجویی تلاش برای دریافت خبر از داخل ملل مسلمان نمی کند؟ این مهم از ارگان های دولتی و شبه دولتی صادر نمی شود (زیرا شان ایشان اجل از جمهوری اسلامی است) و آن محقق نمی شود مگر به همت مردم.

اما چرا باید تحلیل ساده ترین میانی انقلاب را پس از ۳۰ سال مجدداْ از رهبر انقلاب بشنویم و مجلات و روزنامه های ما ذوق زده شوند که "انقلاب تحلیل شد"؟

شاید ساده ترین و دم دست ترین جواب این باشد که این انقلاب به دست اهل خویش نیفتاد و دچار تحریفاتی شد و قس علی هذا...

اما شاید این معادله جواب دیگری نیز داشته باشد و آن اینکه ما دانشجویان و جوانان گرفتار موج انقلاب نشدیم و تصمیم گرفتیم که در این باتلاق دولت مدار ایران گنده آبی نیز ما برداریم.

شاید بی دلیل نبود که حضرت آقا اشاراتی به تسخیر لانه جاسوسی داشتند٬ اشاراتی به دفاع مقدس داشتند و دیگر اشارتی از جنبش عدالتخواهی یا امثالهم نداشتند.

بگذارید یکبار دیگر برگردیم و از ابتدا مرور کنیم.

ملت های مسلمان عمق استراتژیک جمهوری اسلامی هستند.

شاید این جمله راجع به ایران هم حقیقت داشته باشد... شاید...

+ نوشته شده در دوشنبه 25 آذر1387ساعت 17:36 توسط مرتضی تسخیری |

چند زمانی است که از دولت فخیمه نهم که زمانی مآل مستضعفین و آرزوی دیرینه اهل حق بحساب می آمد نوای عجیب و البته غریبی به گوش می رسد.

روزی که دکتر برای رای گرفتن تلاش می کرد و روزهایی که برای تثبیت٬ حرف هایی می زد که دل تمام دردمندان عالم به آن سخنان شاد و قلب تمام مقاومین مقابل جبهه استبداد (چه آنانکه سیاستاْ می ایستادند و چه آنانکه اسلحه در دست داشتند) مبتهج می شد.

در آن روزها شیخ فهیم٬ در آغوشش می گرفت و دانشجویان بسیجی مخلصانه برای او از شب و روز خود می زدند و طلاب من باب ارادت به صاحب الامر حضرت حجت٬ او را تقدیس می کردند.

تا که دنیا برگشت و دایه مهربان تر از مادر شد و همان شد که سالها پیش در زمان انقلاب نیز تجربه کرده بودیم. جای آن مسلمان غرب شناس و آن دکتر اسلام شناس٬ یک لیبرال غرب زده و یا بهتر بگویم یک غریبه زاییده شد.

از پدرم شنیدم که می گفت٬ آن زمان هیچ کس و هیچ کس نمی توانست حدس بزند که اینگونه می شود و اگر نبود تدبیر امام انقلاب به انحراف می رفت.

خلاصه دایه مهربان تر از مادر شد و احمدی نژاد اولین کسی شد که دم از دوستی دیپلوماتیک با آمریکا زد. اولین کسی شد که خود را همه و همه را خلق دانست. اولین کسی شد که به قم رفت و سراغ مراجع نرفت. از اساتید دعوت کرد و آنها را خرد کرد و هزار هزار اتفاق دیگر.

شیخ هم با بحران هویت روبرو شده است و به هر دری میزند تا بگوید که والله امام ما را هم دوست داشته است. آقا طرفدار ماست و بالاخره به شیوه آزمایش شده قدیم هر کس مخالف ماست مخالف رهبری است و از امامت بویی نبرده است و حتماْ خط و ربطی با بیرون دارد و قس علی هذا...

چشن اصولگرایی بر همه این وقایع بستیم و گفتیم که حتماْ بز است اما مثل اینکه هر چه چشم بر هم می گذاریم دولت فخیمه دست حیا نمی گیرد و مدام تعرضش به اصول را علنی تر و با رویی بازتر مطرح می کند.

اسفندیار رحیم مشائی

نام مشائی را تاریخ در کنار اولمرت خواهد نوشت.

او را از یاران امام نخواهند نوشت و نیاز به دلیل نیست.

او را از یاران حزب الله هم نمی توان نوشت که حزب الله با همان اسرائیلی که او دوست هست دشمن است.

او را از یاران عرفات هم نمی توان نوشت که عرفات یک روز لباس رزم از تن بیرون نکرد و او یک روز هم لباس رزم بر تن نداشته و چای نخورده٬ پسر خاله شده است.

نام او را تاریخ فقط می تواند در کنار دوستانش در اسرائیل بنویسد. همانهایی که برایشان سر و دست می شکند و نام آنها را به عنوان برترین ملتهای تاریخ می آورد. او حتی اگر قبول نکند دست در کاسه آنها دارد.

والسلام

بخوانيد از اقاليم قبله

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 مرداد1387ساعت 19:0 توسط مرتضی تسخیری |

بسم الله الرحمن الرحيم

جوانان عزيز

پرچم عدالت خواهي را همواره پيامبران الهي و پيروان راستين آنان بر دوش كشيده‌اند. امروز و هميشه مجاهدت در زير اين پرچم، صادقانه ترين نشانه‌ي پيروي از رسولان الهي است. آنچه در كنار همه‌ي الزامات اين حركت، ضروري و حياتي است آن است كه

اوّلاً مراقبت شود كساني با انگيزه‌هاي ديگر، اين شعار حق را ابزار نكنند.

و ثانياً به نام عدالت‌طلبي، حركتي غير منصفانه از سر جهل يا غفلت انجام نگيرد.

صبر و بصيرت را براي شما و ديگر تشكلهاي عزيز دانشجوئي از خداوند متعال مسألت ميكنم.

سيد علي خامنه اي

 چند روز پیش در تورق! سایتها به مطلبی برخوردم که در آن با انتقاد سخت از رحیم مشائی نکته ای گفته بود که به نظرم بسیار قابل تامل است و به آن نکته در پس خلاصه ای از این مقاله اشاره می کنم:

در تحلیل گفتار رحیم مشائی گفته بود که این سخنان بنا به نزدیکی خانوادگی و سیاسی رحیم مشائی با رئیس جمهور٬ صد در صد یک گفته شخصی نیست و در واقع یک تست جامعه شناسی و یک پالس سیاسی است.

تست جامعه شناسی است من باب این مساله که مقاومت مردم و همفکران سیاسی در برابر مسائل نوظهور و خلاف جریان اصولگرایی و انقلابی را تخمین بزنند که این مرحله تا به آخر این ماجرا ادامه دارد.

و یک پالس سیاسی به مخالفین جمهوری اسلامی است که نشان دهد فقط احمدی نژاد می تواند. احمدی نژاد است که می تواند تز دفتر حافظ منافع را مطرح کند٬ احمدی نژاد است که می تواند راجع به عادی سازی روابط با اسرائیل سخنرانی کند و اوست که می تواند غرب را به اهدافش نزدیک کند و نه دیگران و به این ترتیب به فرض اصلاح طلبان را از توانمندی در نگاه مستکبرین خوار کند.

فارغ از اهداف سیاسی این نوشتار آیا بهتر نیست که با نگاه دقیق تری به جریان های ذیل نئومحافظه کاری ایرانی نگاه دقیق تری داشته باشیم و درک بکنیم که اگر به فرض احمدی نژاد در این پروژه دست ندارد چه کسانی هستند که هدفمندانه تحت پرچم احمدی نژاد و دست قدرت و حمایت او جریانی را دامن می زنند که این گونه تست ها برای آن جریان٬ لازم به نظر می رسد...

نکند از پس جریان نئومحافظه کاری٬ جریانی دیگر پدید آید همانگونه که از دولت هاشمی زاییده ای چون کارگزاران آمد که هنوز کسی نمیداند آن را اصلاح طلب محسوب کند یا اصولگرا...

+ نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت 15:18 توسط مرتضی تسخیری |

دو نظریه وجود دارد. یکی انقلابی و دیگری عرفی. کدام را برمی گزینیم؟ شاید باید راه سومی را یافت کنیم تا از این مخمصه رهایی پیدا کنیم.

روزی روزگاری می گذرد و بالاخره تصمیم بر این استوار می شود که روابطمان را به کشور استراتژیک مصر تغییر دهیم. این که چه دلایلی سبب چنین تصمیمی شده است واقعاً معلوم نیست، اما به هر حال قرار است که با یکدیگر سر یک سفره بنشینیم و روزی در تلویزیون ببینیم که وزیر خارجه مان کنار وزیر خارجه مصر نشسته است و از روابط تاریخی ایران و مصر می گویند که هیچگاه نقطه تاریکی نداشته است و از این قبیل خالی بندی های سیاسی...

اما بد نیست تاریخ را ورقی زده و نگاهی به آن بیاندازیم و ببینیم که واقعاً چه باید بکنیم؟

روزی روزگاری در همین منطقه ما، آدمی پیدا شد به نام صدام حسین و حماقت هایی را در صحنه سیاسی و جنگ با ایران و کویت و امثالهم مرتکب شد. چند دسته شدیم. یکی او را تقدیس کرد که تنها مردی است که اسرائیل را تهدید عملی کرده است. دیگری او راه تقبیح کرد که احمق است و فریب بازی غرب را خورده است و غرب خود الان او را طرد کرده است اما دیگری بلند شد و گفت که راه مقابله با او و کشورگشائی های اش همدمی با غرب است و شرکت در تحریمی که علیه او و کشورش صورت گرفته است چشمتان روز بد نبیند که عده ای هم دو دوزه بازی کردند و هم در تحریم شرکت کردند و قیافه غربی از خود نشان دادند و هم به عراق کلان کلان جنس فروختند.

آخر چه شد؟ آن شد که نباید می شد... روم به دیوار!!! چشم شیطون کر!!! آمدند و کاری که ما باید آن کار را در آرامش انجام می دادیم در جنگ و خون انجام دادند و حال نشسته اند و به ریش ما می خندند و وقتی می گوییم چرا نفت عراق کنتور ندارد از ما روی بر می گردانند و روی به کشوری دیگر از برادران خود ما می کنند و با او صحبت می کنند... متأسفانه قضیه آنجاست که آن یکی جوابشان را گرم می دهد.

نتیجه اخلاقی این شد که اگر بزرگ شده ایم باید مسائلمان را خودمان حل بکنیم نه بزرگترها...

از طرفی نگاه می کنیم و می بینیم که ما یک تجربه آنی موفق داشته ایم و آن را هم خدای بیامرزاد حضرت امام یاد ما داد و شیرینی ثمره تلاش آن بزرگوار را امروز نه فقط شیعه و اهل سنت که مسیحی خاورمیانه هم می تواند بچشد.

امام مصلحی توانا را تأکید می کنم مصلحی توانا را در جنوب لبنان و در میان شیعیان ابوذر تثبیت کرد و آن مصلح توانست نیروی مردمی مردم لبنان را در کنار هم قرار دهد و علاوه بر آن ساییدگی با حکومت هم ایجاد نکند یا حداقل این ساییدگی را به حداقل برساند. آنگاه او نشان داد که می تواند حرکت کند و حرکت کرد و تلاش او امروز لبنان است و حزب الله...

نتیجه اخلاقی اینکه می توانیم مردم را در کنار مصلحین توانا تشویق کنیم که از حقوق خود دفاع کنند...

چرا تا به حال این تکنیک را در مصر نیازموده ایم؟ چرا به غیر از بعضی گروه ها که ساییدگی های قدیمی با دولت مصر دارند روی نیروهای تازه نفس که می توانند با کیاست در کنار دولت مصر فعالیت بکنند سیاست گذاری نکرده ایم؟ چرا یاد نمی گیریم از تاریخ؟

اما نتیجه گیری و پایان قصه اینکه می توان در مصر روی نیروهای جوان علی الخصوص دانشجو و علی الخصوص دانشجویانی که تعادل روحی دارند و به سیاست آشنا هستند حساب ویژه باز کرد و وارد یک بازی تمام عیار سیاسی و فکری شد و راه حلی برای مصر اندیشید. مصر کشور بزرگی است و توانایی های زیادی دارد و نیاید او را با بچه بازی هایی شبیه اعدام فرعون از دست داد.

+ نوشته شده در یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 20:18 توسط مرتضی تسخیری |